ღ♥دختری با دامن حریر♥ღ - خرداد 1387

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 25 خرداد ماه سال 1387

۲۳/۳/۸۷ یکی از بهترین روز های زندگیم بود

تو خودت میدونی چرا!!!

شاید که باور نکنی ولی اون موقع که داشتیم با هم حرف میزدیم

قلبم داشت از جاش می پرید بیرون

چقدر هیجان زده بودم

مثل همیشه سر وقت اومدی

از هفته پیش همش به فکر خداحافظی با تو بودم

ولی شب قبل هیجانم بیشتر بود

چون قرار بود که فرداش در آغوش بگیرمت

و دوباره صدایت را بشنوم

من یک لحظه در تو گم شدم

هیچ کس به اندازه ی خودم و خدا نمیدونست که چه حسی داشتم

خیلی ازت ممنونم

ولی میدونستم که نباید باهات خداحافظی کنم

پس چطور شد که گفتم:

به رسم همیشگی خداحافظ...

ای کاش...

خداحافظ...خداحافظ...خداحافظ

جمعه 24 خرداد ماه سال 1387

این حوالی قاصدک های خاکستری دیدنت را با اشک از خدا می خواهند.

تو زیبایی مثل پروانه تو ساده ای مثل آینه تو زلالی مثل باران و من در بطن احساس هنوز صدایی را می شنوم که تو را می خواهد...

زندگی کن؛زیبا٬ساده٬زلال و از یاد مبر که من و قاصدک ها و پروانه و آینه و باران دوستت داریم تا ابد....

شنبه 18 خرداد ماه سال 1387

 MY LOVE for you is mixed throughout my body...

LOVE is all we have,the only way that each can help the other...

LOVE begets love.this torment is my joy...

 I HAVE ENJOYED  the happiness of the worlds,I have lived and loved...

THERE IS ONLY one happiness in life,to love and be loved...

I LOVE THEE WITH THE BREATH,SMILES,TEARS,OF ALL MY LIFE... 

I LOVE U...

پنجشنبه 16 خرداد ماه سال 1387

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

 

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

 

چرا که تو را دوست دارم

 

دیوانه وار عاشقت شدم

 

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

 

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

 

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 

 

نه تو از عشق من دست میکشی

 

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند

چهارشنبه 15 خرداد ماه سال 1387

به کودکی گفتند : عشق چیست؟ گفت : بازی. به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : رفیق بازی. به جوانی گفتند : عشق چیست؟ گفت : پول و ثروت. به پیرمردی گفتند : عشق چیست؟ گفت :عمر. به عاشقی گفتند : عشق چیست؟ چیزی نگفت.آهی کشید و سخت گریست.

سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387

چشم هایی که پر مهربونیه ممکنه بارونی بشه ولی هیچ وقت ابری نمی مونه

دست هایی که پر از سخاوته ممکنه بی سخاوت بشه ولی تنها نمی مونه

پاهایی که به یه هدف مشخص بره ممکنه بی همراه بشه ولی...

دلی که پر از عشق تو باشه ممکنه بعضی وقت ها چشماش بارونی٬دستاش بی سخاوت و پاهاش بی همراه باشه ولی از عشق تو دست برنمی داره.....

 

دوشنبه 6 خرداد ماه سال 1387
تو به رسم این محبت به من نگاه کن٬من به حرمت نگاه تو لبخند خواهم زد؛تو بخاطر من آهنگی بساز٬من به تقدس آّهنگت نوایی می خوانم؛تو به حسن همه خوبی ها از خطاهای من بگذر؛من بخاطر دوستی مان از تو سپاسگزار می شوم؛تو در تاریکی همه شب ها به ستاره ها بنگر٬من بخاطر تو آسمان را نقاشی میکنم؛تو را سوگند به دوستی مان به عهدت وفا کن٬تا من به حرمت وفای تو راضی به مرگ باشم...
پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387

.