ღ♥دختری با دامن حریر♥ღ - موضوع چند جمله از خودم

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386

ابادی عشق زمانی است که...

هنگام قدم نهادن به قصر قلبم؛گل های ذهنم را نچینی...

جمعه 11 آبان ماه سال 1386

خیلی سعی کردم مثل اسمم در دنیا بدرخشم؛همینطور هم شد؛...

اما الان که جواهر شدم دارن دوباره انگشتری برلین مرا می چسبانند...

جمعه 11 آبان ماه سال 1386

بهش گفتم که رنگ عشق رنگه اسمانه؛یعنی رنگ ابی کمرنگ...

با تعجب پرسید:پس پرنده های درش چی هستن؟؟؟

منم گفتم:انها تیر هایی هستن که همه به سمت قلب و عشق من پرتاب می کنند.

جمعه 4 آبان ماه سال 1386

میدونی ادما همه جوره و از راه های مختلفی خوشبت میشوند.

همین الان تویی که داری این مطلب میخونی یا با عشق خوشبخت شدی یا پول و یا حتی بی نیازی و ...

اره راههای مختلفی هست.

و لی میدونی من کی خوشبخت شدم ؟؟؟!!!...

زمانی خوشبخت شدم که دسته گل عروسیش را برداشتم.

اره درست خوندی من بعد از این ماجرا خوشبخت خوشبخت بود/هستم؛و خواهم بود...

پس خوشحال میشم که برام بنویسی از کجا خوشبخت شدی؟!!!!!!!!!

چهارشنبه 14 شهریور ماه سال 1386

یاد گرفته ام که بهترین کلاس درس در جهان؛پای حرف بزرگان نشستن است.

که ارام بخش ترین احساسات از نگاه کردن؛به بچه ای که به ارامی در اغوش شما خوابیده بوجود می اید.

که مهربان بودن مهم تر از بر حق بودن است.

که هرگز نباید هدیه ی کودکی را رد کرد.

که اگر هیچ کاری نتوانستم برای کسی انجام دهم؛حداقل او را دعا کنم.

که گاهی همه ی نیاز یک انسان دستی نگاه دارنده؛و قلبی فهیم است.

<<    1      2