اهسته گلبرگ را ناز کردم و از ارزوهایم برایش گفتم و قطره اشکی به یادگاری بهش دادم...
صبح که از خواب بلند شدم گلبرگ نبود فکر کنم رفته بود تا از ارزو هایم به خدا بگه شاید براورده کنه...
اخه خودم بهش گفتم اما نکرده.!.
امیدوارم که این بار بکنه...!!!
شما هم اگر که ارزو داشتید به گلبرگ گلتان بگویید شاید بره پیش خدا و بهش از ارزوهایتان بگوید.
|