X
تبلیغات
رایتل

. دختـری با دامـن ِ حریـر .

کاشْ می شُدْ همهِ یِ سُکوتْ-امْ را برایَتْ بنویسَمْ ... تا ببینیْ اینْ مثنوی ِ نانوشتهِ... چهِ قدرْ حرفْ...برای ِ گفتنْ دارد...

خداحافظ بچگی...!

دیگه کافیه! 

بهتره که با اخلاقای بچگونم فاصله بگیرم! 

میخوام یه دنیای جدیدی بسازم! دیگه میخوام بی شوخی درس بخونم چون دارم به کنکور نزدیک میشم!!!  

دبیرستانی که امسال میخوام برم، جدیده! و من جزوه اولین شاگرداش هستم!! 

بخاطر جریاناتی که در طی هفته ی گذشته برام پیش اومده، بیخیاله رفتن به *‌ طوبی * شدم! 

کل امسال رو بخاطر اینکه ساله دیگه بر میگردم طوبی گذروندم... مدیر و معلم و بچه های دوروی این دبیرستان مسخره رو تحمل کردم تا برم طوبی...اما نمیخوام دیگه حتی برای 1 لحظه برم طوبی...! 

حتی برای دیدن دوستام که از زندگیمم برام واجب ترن!  

طوبای عزیزم، تو بهترین آرزوی من بودی توی امسال، اما بهتره که گاهی آرزوها فنا بشن! 

تو جز دوتا ساختمان و کلی کلاس و تخته و صندلی...چیزه دیگه ای نیستی! 

و تمومه این ها توی مدرسه های دیگه هم پیدا میشن!!! 

عزیزم دلم برای تموم خاطراتی که با تک تک روزهایی که پیش تو برام پیش اومد دلتنگ میشم! 

اما همونطور که گفتم بهتره که فراموشت کنم...! 

پس مدرسه ی دوست داشتنی من به بایگانی ذهنم میفرستمت و فراموشت میکنم!  

 

و شما...خانوم ش.ب عزیز!  

ممنونم از اینکه نهایت لطف رو در حق من کردین و در دیدار اولمون گفتید که با جفت پا بیام طوبی و تک تک قدمهام روی چشم شماست! 

اما مثله اینکه اشتباه به عرضتون رسوندن! 

من نگین.ر ، دانش آموز شیطون اما با ادبی هستم که درسم رو هم میخونم اما من هیچگونه سابقه ای در کارهای جاسوسی نداشتم!  

امیدوارم بر خلاف حرفایی که پشت سرم زده شده که قطعا برای اختلافاتی بوده که بین من و یکی از عوامل بوده، روزی برسه که شما با افتخار بگید که این دختر خانوم 3سال شاگرد ما بوده! 

یادتون نره! 

 ...

و اما خدمت محترم سرکار خانوم ز.ز! 

با تمام احترامی که براتون دارم اما مثل اینکه تموم فکرام اشتباه بوده! من همه جا از اخلاق های نمونه ی شما میگفتم اما مثل اینکه اون مثال درسته.ببخشید اگه حرفای دوستام رو راجع به شما جدی نگرفتم وقتی میگفتن که شما خیلی بیشعور و نفهمی! 

ببخشید اگرکه هیچوقت حتی اگه حق با من بوده چیزی نگفتم و بازم ازتون معذرت خواهی کردم! 

ببخشید اگه برای دیدن دوستام در طوبی از شما اجازه خواستم تا بیام! 

ببخشید که اگه بعد از 1 سال دیدمتون با صمیمت تمام بهتون دست دادم و از اینکه دیدمتون تو دلم کلی شادی کردم. 

تازه میفهمم که شما لایق تعریف های من نبودین! 

امیدوارم یادتون نرفته باشه که من همون نگینی هستم که 2سال پیش در روزی که مشکلی براتون پیش اومده بود کاراتون رو انجام دارم!

بازم روزی میرسه که به من احتیاج دارین...شاید خیلی دور باشه تا اون روز اما هست...یه روزی میاد...! 

من گله ای ندارم! چون خودم نخواستم که طوبی بمونم! 

اما این راز بین ما میمونه! و شک نکنید که به هیچکس نمیگم چون میدونم اگه دوستام بفهمن که چه اتفاقی افتاده ازتون متنفر میشن! 

بهتره بدونید که من با اینکه در طوبی نیستم اما هنوزم مدیریت میکنم دوستام رو! هنوزم وقتی به یکیشون حرفی میزنم روی حرفم حساب باز میشه! 

پس بحثی نمونده! 

یه روزی بهم میرسیم. هرچی خدا بخواد---:تیکه ی خودتون!  

...... 

و الهه،سپی،ففسی و زهره عزیزم: 

شماها بهترین دوستای من بودید! و هستید!!!!!!

امیدوارم توی طوبی بهترین شاگردا بشید و با معدل بالا هرسال قبول شید! 

هیچوقت فراموشتون نمیکنم و میدونم که الان از دستم ناراحتید!!! 

اما روزی ازم ممنون میشید که نیومدم طوبی! چون اونا شاگرد نمیخواستن اونا یه بی سیمه 2010 میخواستن!!! 

آرزوهای زیادی برای سال دیگه داشتم...کلی برنامه...کلی نقشه...! 

مثل قبلنا که وقتی بهم می افتادیم دیگه جدا کردنمون سخت ترین کاره ممکن بود! 

برای لجبازی و حرف گوش کردنای الهه! 

برای پایه بودن زهره برای خنده و جیغ هات وقتی که ناراحت بودی و من اذییت میکردم! 

برای گریه های افسانه(ففسی) که برام قشنگترین گریه بود، و حرفاش راجع به EMA که از ته میگفت...و اون صدای قشنگش و اون عصبانیاتاش!

برای سعیده(سپی) که با اون موهای خوشگلش عین فوتبالیست ها میشه، برای اون روزهایی که آتیش میسوزوندیم و بی دلیل ناراحت شدناش و خر خونیاش! 

برای همه چیتون دلم تنگ میشه! 

برای اون کاریکه دم آبخوری زهره انجام داد...راستی،زهره یادته؟!؟؟؟ 

برای کلاس هنر که از بس خندیدیم معلمه قهر کرد و رفت! 

برای اون مجله ای که عکس گلزار روش بود و کیفارو میخواستن برگردن! الهه یادته چقدر ترسیده بودیم؟!؟؟؟ 

یادته سعیده چقدر الهه رو اذیت کردیم؟ سر ستایش! نامه رو یادته؟!؟؟؟ 

افسانه یادته اونروز که با صبا دعوام شد اومدم پیش تو گریه کردم؟!؟؟؟  

...

چقدر بچه بودما! اییییی! 

اما دیگه میخوام بزرگ شم! 

میخوام بشم یه خانوم دکتر واقعی!!! 

بسه دیگه بچه بازی! 

فقط درس! دوستی از درس جداست، اینو یاد گرفتم!!! 

آخ که نسا چقدر دلم برات تنگ شده! کجایی؟؟؟ 

.................... 

دلم بدجور این حرفا روش سنگینی میکردن! باید خالی میشدم! 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

امضا! 

یکی که قراره برزگ شه! 

نگین

+ نوشته شده در  جمعه 18 تیر‌ماه سال 1389ساعت 05:23 ب.ظ  توسط ن. رجبی ܓ✿ܓ✿ܓ✿  |  63 نظر